زندگی ات را بر مبنای ترس بنا نکن .
بی هیچ واهمه ای زندگی کن .
تنها در این صورت است که به معنای واقعی کلمه،
زندگی کرده ای .
ترس، تو را بسته نگه می دارد
و مانع باز شدن و شکوفایی ات می شود.
ترس موجب میشود که پیش از اقدام به هر کاری،
هزار و یک نگرانی و دغدغه راه تو را سد کنند،
آیا این درست است؟ غلط است؟
اخلاقی ست؟ غیر اخلاقی ست؟
عرفی ست؟ خلاف عرف است؟
فکر کردن به اینها تو را سردرگم تر می کند .
این ها سیاه چاله های کهکشان روح تواند.
انسان جايزالخطاست .
خطا کردن لازمه ی انسان بودن
و نیز انسان شدن است .
فقط یک چیز را در خاطر داشته باش :
سعی کن خطاهای خود را تکرار نکنی.
تکرار خطاها نشانه ی حماقت است.
انسان، کاشف زندگی ست.
در کشف زندگی،
از خطا کردن گریز و گزیری نیست .
اگر بیش از حد از خطاها بترسی،
از کشف زندگی در می مانی
و بدین سان،
از هیجان شرکت در ماجرای پر از شگفتی زندگی،
کنار گذاشته میشوی.
تمامی تلاش من آن است که
در تو روح شور و سرمستی بدمم.
دلم میخواهد میل به زیستن، زنده بودن، بالیدن و
رقصیدن را در تو برانگیزم.
میخواهم شجاعت بودن
و جانانه بودن را
در تو ببینم .
دوست دارم گام هایت به بلندی پیمودن قله ها باشد .
تو باید همه ی امکانات زندگی ات را تحقق ببخشی .
تو هنوز از پنج درصد امکانات خویش نیز
استفاده نکرده ای .
نود و پنج درصد توانایی های تو راکد مانده است .
ترس تو را می بندد و زندانی خویش ات می سازد .
نترس .
گشوده باش.
گشوده به روی بیکران .
نترس ،
زیرا خداوند است که درباره ی تو قضاوت میکند .
او طبیعت بشری تو را به خوبی می شناسد .
در روز داوری به او خواهی گفت :
" آری ای خدای همه دان و دوست داشتنی !
خطا کرده ام . می دانم . و می دانم که میدانی .
خطا کرده ام و بعضی کارهای ناصواب دیگر .
ورود ممنوع رفته ام
و چند چراغ قرمز دیگر را هم رد کرده ام ."
و خداوند خدا تبسمی خواهد کرد .
درک ات خواهد کرد .
تو را در ردای لطف خویش خواهد پیچید
و دوست ات خواهد داشت .
پس نگران نباش !
(عشق پرنده ای آزاد و رها- اوشو)