کیست که از عشق تو...

کیست که از عشق تو، پرده ی او پاره نیست؟
وز قفس قالبش مرغ دل آواره نیست؟

هرکه در این راه یافت بوی می عشق تو
مست شود تا ابد ، گر دلش از خاره نیست

گر تو ز من فارغی، من ز تو فارغ نیم
چاره ی کارم بکن، کز تو مرا چاره نیست

گشت هویدا چو روز بر دل عطار از آنک
عهد ندارد درست هرکه در این پاره نیست

(عطار)

زيبا

زيبا

زيبا هواي حوصله ابري است

چشمي از عشق ببخشايم

تا رود آفتاب بشويد

- دلتنگي مرا

زيبا

زيبا هنوز عشق

در حول و حوش چشم تو مي چرخد

از من مگير چشم

دست مرا بگير و کوچه هاي محبت را

با من بگرد

يادم بده چگونه بخوانم

تا عشق در تمامي دل ها معنا شود

يادم بده چگونه نگاهت کنم که تُردي بالايت

در تندباد عشق نلرزد

زيبا

آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را

- احساس مي کنم

آنگونه عاشقم که نيستان را

يکجا هواي زمزمه دارم

آنگونه عاشقم

- که در نفسم شعر است

زيبا

چشم تو شعر

چشم تو شاعر است

من دزد شعرهاي چشم تو هستم

زيبا

زيبا کنار حوصله ام بنشين

بنشين مرا به شط غزل بنشان

بنشان مرا به منظره باران

بنشان مرا به منظره رويش

من سبز مي شوم

زيبا

زيبا ستاره هاي کلامت را

- در لحظه هاي ساکتِ عاشق

بر من ببار

بر من ببار تا که برويم بهاروار

چشم از تو بود وعشق

بچرخانم

بر حول اين مدار

زيبا تمام حرف دلم اين است

من عشق را به نام تو آغاز کرده ام

در هر کجاي عشق که هستي

آغاز کن مرا.

                                                                         (محمد رضا عبدالملكيان)

زندگی ات را بر مبنای ترس بنا نکن!

زندگی ات را بر مبنای ترس بنا نکن .

بی هیچ واهمه ای زندگی کن .

تنها در این صورت است که به معنای واقعی کلمه،

زندگی کرده ای .

ترس، تو را بسته نگه می دارد

و مانع باز شدن و شکوفایی ات می شود.

ترس موجب میشود که پیش از اقدام به هر کاری،

هزار و یک نگرانی و دغدغه راه تو را سد کنند،

آیا این درست است؟ غلط است؟

اخلاقی ست؟ غیر اخلاقی ست؟

عرفی ست؟ خلاف عرف است؟

فکر کردن به اینها تو را سردرگم تر می کند .

این ها سیاه چاله های کهکشان روح تواند.

انسان جايزالخطاست .

خطا کردن لازمه ی انسان بودن

و نیز انسان شدن است .

فقط یک چیز را در خاطر داشته باش :

سعی کن خطاهای خود را تکرار نکنی.

تکرار خطاها نشانه ی حماقت است.

انسان، کاشف زندگی ست.

در کشف زندگی،

از خطا کردن گریز و گزیری نیست .

اگر بیش از حد از خطاها بترسی،

از کشف زندگی در می مانی

و بدین سان،

از هیجان شرکت در ماجرای پر از شگفتی زندگی،

کنار گذاشته میشوی.

تمامی تلاش من آن است که

در تو روح شور و سرمستی بدمم.

دلم میخواهد میل به زیستن، زنده بودن، بالیدن و

رقصیدن را در تو برانگیزم.

میخواهم شجاعت بودن

و جانانه بودن را

در تو ببینم .

دوست دارم گام هایت به بلندی پیمودن قله ها باشد .

تو باید همه ی امکانات زندگی ات را تحقق ببخشی .

تو هنوز از پنج درصد امکانات خویش نیز

استفاده نکرده ای .

نود و پنج درصد توانایی های تو راکد مانده است .

ترس تو را می بندد و زندانی خویش ات می سازد .

نترس .

 گشوده باش.

گشوده به روی بیکران .

نترس ،

زیرا خداوند است که درباره ی تو قضاوت میکند .

او طبیعت بشری تو را به خوبی می شناسد .

در روز داوری  به او خواهی گفت :

" آری ای خدای همه دان و دوست داشتنی !

خطا کرده ام . می دانم . و می دانم که میدانی .

خطا کرده ام و بعضی کارهای  ناصواب دیگر .

ورود ممنوع رفته ام

و چند چراغ قرمز دیگر را هم رد کرده ام ."

و خداوند خدا تبسمی خواهد کرد .

درک ات خواهد کرد .

تو را در ردای لطف خویش خواهد پیچید

و دوست ات خواهد داشت .

پس نگران نباش !

 

                                                               (عشق پرنده ای آزاد و رها اوشو)

آرزو...

اول از همه برايت آرزومندم که عاشق شوي،
و اگر هستي، کسي هم به تو عشق بورزد،
و اگر اينگونه نيست، تنهائيت کوتاه باشد،
و پس از تنهائيت، نفرت از کسي نيابي.

 

                *******
 
آرزومندم که اينگونه پيش نيايد، اما اگر پيش آمد،
بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي کني.

برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي،
از جمله دوستان بد و ناپايدار،
برخي نادوست، و برخي دوستدار
که دستکم يکي در ميانشان
بي‌ترديد مورد اعتمادت باشد. 

 

                *******
 

و چون زندگي بدين گونه است،
برايت آرزومندم که دشمن نيز داشته باشي،
نه کم و نه زياد، درست به اندازه،
تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم يکي از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زياده به خودت غرّه نشوي. 

 

                *******
 

و نيز آرزومندم مفيدِ فايده باشي
نه خيلي غيرضروري،
تا در لحظات سخت
وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است
همين مفيد بودن کافي باشد تا تو را سرِ پا نگه‌دارد. 

 

                *******
 

همچنين، برايت آرزومندم صبور باشي
نه با کساني که اشتباهات کوچک مي‌کنند
چون اين کارِ ساده‌اي است،
بلکه با کساني که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير مي‌کنند
و با کاربردِ درست صبوري‌ات براي ديگران نمونه شوي. 

 

                *******
 

و اميدوام اگر جوان هستي
خيلي به تعجيل، رسيده نشوي
و اگر رسيده‌اي، به جوان‌نمائي اصرار نورزي
و اگر پيري، تسليم نااميدي نشوي
چرا که هر سنّي خوشي و ناخوشي خودش را دارد
و لازم است بگذاريم در ما جريان يابند. 

 

                *******
 

اميدوارم سگي را نوازش کني
به پرنده‌اي دانه بدهي، و به آواز يک سَهره گوش کني
وقتي که آواي سحرگاهيش را سر مي‌ دهد.
چرا که به اين طريق
احساس زيبائي خواهي يافت، به رايگان. 

 

                *******
 

اميدوارم که دانه‌اي هم بر خاک بفشاني
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئيدنش همراه شوي
تا دريابي چقدر زندگي در يک درخت وجود دارد. 

 

                *******
 

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشي
زيرا در عمل به آن نيازمندي
و براي اينکه سالي يک بار
پولت را جلو رويت بگذاري و بگوئي: «اين مالِ من است»
فقط براي اينکه روشن کني کدامتان اربابِ ديگري است! 

 

                *******
 

و در پايان، اگر مرد باشي، آرزومندم زن خوبي داشته باشي
و اگر زني، شوهر خوبي داشته باشي
که اگر فردا خسته باشيد، يا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بياغازيد. 

 

                *******
 

اگر همه‌ي اين‌ها که گفتم فراهم شد
ديگر چيزي ندارم برابت آرزو کنم!

                                                                     (ویکتور هوگو)