تبليغاتX
آبی همچون آسمان شهرم

آبی همچون آسمان شهرم

حرف های دل به زبان دیگران ...

   Ahmad_Shamlou 

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

اگر سفر نكنی
اگر كتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نكنی

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند

به آرامي آغاز به مردن می‌كنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی
اگرهميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی

تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سركش
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند
دوری كنی

تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای روياها نروی
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
ورای مصلحت‌انديشی بروی

امروز زندگی را آغاز كن
امروز مخاطره كن
امروز كاری كن


شعر از پابلو نرودا - ترجمه از احمد شاملو

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 11:45  توسط علی  | 

در 30 ژوئن 1922 بيل نوروتون پليس واشينگتون مشغول اندازه‌گيري فاصله بين زانو تا مايو شنا در ساحل تيدال باسين مي‌باشد، بعد از آتكه سرهنگ شرل ناظر عالي اماكن و املاك عمومي دستور داده بود كه مايو شنا نبايد بيشتر از شش اينچ تا زانو فاصله داشته باشد.

 

این هم لینک به سایز بزرگتر تصویر برای افرادی که  اهل تحقیقات هستند: http://www.shorpy.com/node/1070?size=_original

 

حالا ممکنه بعضی ها بهانه گیری کنن که از کجا معلوم اینجور قانون مدار برخورد کردن عادلانه باشه؟ و مثلا این وابستگی به قد افراد داره یا اینکه جنس پارچه و مقدار آب رفتنش فرق داره یا نمیدونم یکی بگه باید از بالا (دور کمر) تا پایین دامن رو اندازه بگیرن و براش یه حداقل بزارن یا اصلا از کجا معلوم پلیسه درست و دقیق اندازه بگیره؟ یا مترش با دما کوچیک و بزرگن شه؟  یا خدای نکرده حب و بغضش تاثیر نزاره رو انجام خدمتش؟ یا زبونم لال خودش با این اندازه گیری ها مشکلی براش پیش نیاد و هزار تا اما و اگر دیگه... 

ولی من میگم بیایم مثبت و امیدوار باشیم. بالاخره همین عقلانی برخورد کردن به عدالت نسبی امروزیشون رسیده  

دوست دارم بدونم نظر شما چیه؟

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 19:10  توسط علی  | 

دان هرالد (Don Herald)  كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايى در سال 1889 در اينديانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراى تاليفات زيادى است اما این قطعه كوتاهش او را در جهان معروف كرد:
البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد.
اگر عمر دوباره داشتم...
آنوقت سعی می کردم اشتباهات بیشتری مرتکب شوم و آنقدرها هم بی عیب و نقص نباشم.
بیشتر استراحت می کردم و نادان تر از این سفر می شدم.
فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى  گرفتم. اهميت كمترى به بهداشت مى دادم.
به مسافرت بيشتر مى  رفتم. از كوههاى بيشترى بالا مى  رفتم و در رودخانه  هاى بيشترى شنا مى  كردم. بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر . مشكلات واقعى بيشترى مى  داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايى بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده  ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته  ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى  داشتم. من هرگز جايى بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى  روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك  تر سفر مى كردم .
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى  رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى  دادم . از مدرسه بيشتر جيم مى  شدم. گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم  هايم پرتاب مى  كردم . سگ  هاى بيشترى به خانه مى آوردم. ديرتر به رختخواب مى  رفتم و مى  خوابيدم. بيشتر عاشق مى  شدم. به ماهيگيرى بيشتر مى  رفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم. به سيرك بيشتر مى  رفتم .
در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى  كنند، من بر پا مى  شدم و به ستايش سهل و آسان  تر گرفتن اوضاع مى  پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد "شادى از خرد عاقل   تر است".

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 12:25  توسط علی  | 

بلاخره بعد از دو هفته تمام دست در گردن آویزانی (واقعا برای توصیفش لازمه این عبارت مرکب جدید رو  کشف می کردم) دستمو از قید اون بند آزاد کردم و با توجه به اینکه یکی از تخصص های بنده کشف بدیهیاته به این نتیجه رسیدم که: سلامتی چه خوبه...

از شوخی که بگذریم واقعا قدر دانستن دارایی ها و نعمت ها یکی از سخت ترین کارایی هست که ارزششو داره آدم سعی خودشو بکنه که یاد بگیره  کاش هر تجربه ای درسی می شد که قدر این همه زیبایی رو تو زندگیم می دونستم ... مخصوصا زیبایی آسمون آبی شهرمونو...

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 18:14  توسط علی  | 

نه تو می مانی٬

نه اندوه٬

و نه هیچ یک از مردم این آبادی!

 

به حباب نگران لب یک رود قسم٬

و به کوتاهی آن  لحظه شادی٬ که گذشت٬

                                                                         غصه هم خواهد رفت...

                                                    آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند.

لحظه ها عریانند٬

          به تن لحظه خود٬ جامه اندوه مپوشان        هرگز٬ هرگز...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 13:54  توسط علی  | 

دوست عزیزم کامران این شعر از سيد علي صالحي رو برام فرستاده که من هم بدون توضیحی اینجا میارمش فقط حیفم اومد حسن ختامش رو  های لایت نکنم. 

پیشاپیش سال نو به همه عزیزان مبارک

 

سال به سال/ هر سال/ يک سين ساده /از سفره هفت سين ما کم مي شود،

چرا...؟ / پريا مي پرسد،

پريا دختر يکي از کارگران همين خطً واحد است.



سال به سال / هر سال / هزار مشق دشوار / بر شب تکليف و ترانه ما تحميل مي شود،

چرا...؟ / چرا نمي گذارند/ کسي در امتحان دشوار نان و سرپناه و سايه / قبول شود؟

پريا مي پرسد،

پريا دختر يکي از کارگران نيشکر تلخاب است.



سال به سال / هر سال

...

(بگذار سخن بگويم،) / واژه ها بي وثيقه آزاد نمي شوند،/ اين کيفرخواست تباني با ترانه زندگي ست؟

پريا نمي پرسد / من مي گويم،/ پدر من هم / يکي از کارگران خسته همين جهان بود.



سال به سال / هر سال / صحبت از نفت و چراغ و سپيده دم است / صحبت از سفره گشودنً صبح است / صحبت از علاقه عجيبي / به اسم عدالت است،

اما پرده ها تاريک / پدرها خسته / سفره ها خالي،



سال به سال / هر سال

...

(بگذار سخن بگويم) / بگذار هر چه مي خواهد ببارد / ببارد از سنگ، از سياهي، از سکوت، / ما نوميد نمي شويم / ما همچنان

سفره بي سين خانواده خود را / با الفباي تمامٍ عيار عشق مي آراييم،

اين را من نمي گويم

مادران ما مي گويند،

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 10:44  توسط علی  | 

ترجيح ميدم روي موتورسيكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اينكه تو كليسا باشم و به موتورسيكلتم فكر كنم

                                                             (مارلون براندو)

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 12:33  توسط علی  | 

عمر کوتاه است، رسیدن به خواسته هایمان را طولانی نکنیم.

 راه ما هموار است، آن را پیچیده نکنیم.

داشتن دوستان خوب گرانبها است، به سادگی از دست ندهیم.

سخن گفتن سهل است، گوش کردن را تمرین کنیم.

طبیعت پر از لطف است، نامهربانی نکنیم.

 زندگی آسان است، آن را مشکل نکنیم.

دنیا پر از زیبائی است، چشمانمان را به سادگی نبندیم.

ذهن ما پر از جواب است، سوالاتمان را بپرسیم.

رسیدن به آرزوها آسان است، راه سخت تر را نرویم .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 16:58  توسط علی  | 

خوشبختانه یک مرد بعد از مدتها وقت گذاشته و موارد مردانه اي رو كه به نظرش رسيده براي خانمها ممكنه مفيد واقع بشه به رشته ی تحریر دراورده. پس لطفا بخونید و دقت کنید که تمام این قوانین با عدد یک شماره گذاری شدن یعنی هیچ کدومشون برتری نسبی به دیگری ندارند:

 

1- مردها نمیتونن فکر کسی رو بخونن.

 
1- دیدن مسابقه فوتبال مثل تماشای ماه شب چهارده توی آسمون جذاب و قشنگه. اجازه بدید همینطور بمونه.

1- خرید کردن، مسابقه فوتبال نیست. و امکان نداره که ما به خرید به این شکل نگاه کنیم.

1- گریه کردن یک جور تهدید به حساب میاد.

1- لطفا چیزی رو که می خواهید، واضح بگید. اجازه بدید کمی روشن تر بگم، اشارات زیرکانه، اشارات قوی و اشارات مبرهن ولی غیر مستقیم به یک موضوع اصلا به کار نمی آد. لطفا اصل درخواستتون رو واضح بگید.

1- "بله" یا "خیر" بهترین جواب ممکن به خیلی از سوالات هستند.

1- لطفا در صورت نیاز به حل یک مشکل، پیش ما بیایید و درد دل کنید، این کاریه که ما مردا انجام میدیم. همدردی کردن وظیفه دوستان مونث شماست نه ما مردها.

1- سردردی که هفده ماهه داره شمارو آزار میده یک مشکل واقعیه لطفا یک پزشک رو ببینید.

1- هر مطلبی که شیش ماه پیش از طرف ما مردها گفته شده الان به عنوان استدلال غیر قابل قبوله. در واقع تمام نظرات ما فقط برای هفت روز معتبرند نه بیشتر.

1- اگر فکر می کنید چاقید، خوب احتمالا هستید. لطفا از ما نپرسید.

1- اگر مطلبی که ما گفتیم رو میشه دو جور ازش برداشت کرد و یکی از این برداشتها شما رو عصبانی و ناراحت میکنه منظور ما اوون یکی برداشت بوده.

1- شما میتونید یا از ما بخواهید که کاری رو انجام بدیم یا بهمون بگید که چطوری انجامش بدیم. نه هر دوش. اگر شما از قبل میدونید که چطوری میشه اوون کارو بهتر انجام داد خوب خودتون دست بکار شید.

1- کریستوف کلمب احتیاجی نداشت که مسیر رو بهش یاد بدن. ما هم همینطور

1- تمام مردها فقط در 16 رنگ اشیا رو میبینند. دقیقا مثل ویندوز default . برای ما هلو یک میوه است نه رنگ. پرتقال هم یک جور میوه است نه رنگ. ما واقعا نمی فهمیم رنگ پوست پیازی یعنی چی.

1- اگر ما از شما بپرسیم چی شده و شما بگید "هیچی" ما هم طوری رفتار میکنیم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. ما میدونیم که شما دروغ میگید اما فقط ارزششو نداره که آدم سرشو بخاطرش درد بیاره

1- وقتی ما دوتایی قراره بریم جایی، چیزی که شما پوشیدید کاملا مناسب و قشنگه … اینو واقعا میگم

1- شما به اندازه ی کافی لباس دارید

1- شما کفش، زیادی هم دارید

1- من کاملا خوش فرمم. گرد هم یک جور فرمه خوب

1- ممنونم که اینو خوندید. آره میدونم امشب باید تو آشپزخونه بخوابم. ولی اینو میدونستید برای ما مردا اصلا مهم نیست. فکر میکنیم رفتیم کمپینگ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 11:7  توسط علی  | 

مادربزرگ
 گم کرده ام در هیاهوی شهر
آن نظر بند سبز را
که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق
 خمره دلم
 بر ایوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پایم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
 من چشم خورده ام
من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانیم

                                                   (حسین پناهی)

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 2:33  توسط علی  |